فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

۱ تیر ۱۳۹۴

اول تیر ۱۳۹۴.. ۵رمضان .. ساعت ۹ صبح.. در بیمارستان مهرگان مشهد.. برای اولین بار چشمای قشنگت رو به این دنیا باز کردی  هیچوقت اولین نگاهت یادم نمیره.. چشمات باز بود و‌ آروم داشتی اتاق عمل و اطرافت نگاه میکردی.. از همون لحظه اول آروم و‌خوش اخلاق بودی عشقم  چند ساعت بعد از تولدت خاله جون (خاله مامان) خبر تولدت تو گروه فامیل گذاشتن و همه تولدت تبریک گفتن:       ...
20 آبان 1394

۳=۱+۱ :)

فرشته نازم، الان که مینویسم شما چهار ماه و بیست روزه که زمینی شدی و اومدی کنار من و بابایی  میخوام از روزی بگم که من و بابایی فهمیدیم یه مسافر کوچولو‌داریم که میخواد قدمهای کوچولوش و تو این دنیا بذاره... شنبه ۱۰ آبان ۹۳ بود و ۷ محرم، یه شب بارونی.. من و بابایی داشتیم میرفتیم مهدیه برای عزاداری ولی من چون یکم دلدرد داشتم گفتم قبلش میرم آزمایش بدم ، به بابایی گفتم بره مهدیه چون تا من جواب آزمایش بگیرم طول میکشه و ممکنه دیر برسه، از آزمایشگاه تا مهدیه زیاد دور نبود ولی بابایی اصرار داشت که تو ماشین بمونه تا با هم بریم چون بارون داشت شدید میشد.. قرار شد قبل از اینکه از طبقه دوم پایین بیام‌ به بابایی زنگ بزنم که ماشین و بی...
20 آبان 1394

به نام خالق لبخند و زیبایی

 سلام. اینجا وبلاگ دخترم فاطمه نورا آتشگاهیان هست. و میخوام به امید خدا برای دخترم خاطرات قشنگش ثبت کنم. دختر نازنینم، نمیدونم وقتی که وبلاگت میخونی چندسالته؟  امیدوارم از خوندنش لذت ببری و بدونی من و بابایی  همیشه عاشقتیم‌   ...
20 آبان 1394
1